هر چند به پیشگاه تو کم بودیم
تهمت زده گناه عالم بودیم
از ما که گذشت بعد از اینها ای عشق
یادت نرود که ما هم آدم بودیم
بعد از چندی زیارتم کن ای شعر
در جاری خود روایتم کن ای شعر
افسرده ترین زمزمه خاموشم
لب واکن و پر طراوتم ای شعر
ای عشق.پرآتشم.پر آشوبم کن
در سوختن وساختن. ایوبم کن
از چنبره نفس رها ساز مرا
در سیطره خدایی ات خوبم کن
عادت کردم که آب را گل نکنم
در کار خداوعشق و دل دل نکنم
یادم دادی که تا همیشه ای عشق
دامان توسل ترا ول نکنم